تبليغاتX
میراث نو - یک بحث قدیمی، دو متکلم و سه نقطه

الف[یادوس]: آیا انسان میتواند چیزی را خیال کند که وجود ندارد؟

ب[راط]: نه.آنچه که او خیال میکند، تماماً وابسته به تجربه های اوست. او تنها میتواند اجزاء نامتعارفی برای تجربه های پیشین خود، قائل شود که عموما یا اغراق هستند یا الصاق.

الفیادوس: کمی بیشتر توضیح بده درست درنیافتم.

براط: اغراق یعنی، بزرگتر یا جلوه دارتر کردن اجزاء واقعیت. مثلاً فرض کردنِ یک غول به شکل انسان اما بسیار بزرگتر. الصاق یعنی، در کنار هم قرار دادن اجزائی که به هم ارتباطی نداشته اند مثل پری با دمِ ماهی و تنِ انسان.

الفیادوس: بله. درست میگویی اما منظور من بیشتر خیالاتی برای آینده بود. مثلاً کسی دوست دارد در آینده نجار شود، یا خیال میکند که اگر وسایل خانه اش را به آن طریق که در ذهن دارد بچیند، زیبا تر است.

براط: این نیز ممکن است. او نجار نیست یا وسایل خانه اش همچنان به شکل قدیم چیده شده اند، پس هنوز وجود ندارند، اما او میتواند خیال کند. حتی میتوان مثال دیگری به آن اضافه کرد، هرکدام از ما معمولا برنامه های روزانه مان را از قبل در ذهن میچینیم. اما این ها که گفتی ارتباطشان با واقعیت مشهودتر است.

الفیادوس: بله در این جدالی ندارم. می خواهم بدانم آیا انسان تنها دارای چنین قوه ای است یا موجودات دیگر هم دارند؟

براط: به روشنی نمیتوان گفت چون روشی برای آزمودن نداریم. اما بنا بر آنچه که تاکنون گفته اند، بگذار اینطور فرض کنیم که تنها انسان دارای چنین قدرتی است.

الفیادوس: اینکه بخواهم از جایم بلند شوم به این بستگی دارد که بدنم قابلیت آن را داشته باشد. اینکه بخواهم نجار شوم، باز به این بستگی دارد که اولا بدن سالمی داشته باشم و ثانیا ابزار و امکان یادگیری آن کار برایم وجود داشته باشد. آیا درست میگویم؟

براط: بله.

الفیادوس: من شاید بتوانم از جایم برخیزم یا نجار شوم، اما هیچگاه بدون وسیله نمیتوانم پرواز بکنم. پس خیال برخاستن یا نجار شدن را مجازم که داشته باشم اما پرواز را نه.

براط: نه. تو میتوانی همچنان خیال کنی که در حال پروازی، در این ممانعتی نیست. این، خیالِ برآورده شدنِ آن است که باید از سر دور کنی.

الفیادوس: البته راست میگویی. از این ها نتیجه میگیرم که آزادی انسان به تخیل او وابسته است.

براط: چگونه؟ کمی بیشتر توضیح بده.

الفیادوس: انسان آنچه را که دوست دارد در آینده برایش رخ دهد، خیال میکند. وقتی ممانعت های فیزیکی بدن خود را سنجید، چند گزینه باقی میماند که پیش روی اوست. مثلاً من میتوانم نجاری را پیش یک استاد نجار یاد بگیرم، میتوانم خودم از ابتدا-تنها با فراهم کردن وسایل- شروع کنم، می توانم بعد از مدتی نگاه کردن به دست استاد، خودم بیازمایم و تواناییم را افزایش دهم و راه های دیگر. هیچ کدام از این راه ها برای فیزیک بدن من غیر ممکن نیست. مثلاً من این گزینه را که میتوانم با نشستن در خانه، نجاری یاد بگیرم، کنار گذاشته ام.

براط: بله.

الفیادوس: اما من هنوز راهی را انتخاب نکرده ام. بعد از این مرحله، باید ببینم که کدام یک از این راه ها به آن خیالی که در ذهن دارم، نزدیک تر است؛ یعنی به آن طرح مورد انتظار من. پیش از این من دارای آزادی نبودم. اما اینجا در انتخاب نهایی راه آزادم. اگر تو هم دوست داشته باشی نجار شوی، احتمالا راه انتخابی من و تو با هم متفاوت خواهد بود و این نشان میدهد ما در آن آزاد بوده ایم.

براط: در واقع اینجا هم چندان آزاد نیستی، چرا که میبایست راهی را انتخاب کنی که به خیالت نزدیک تر است. هرچند من یا کس دیگری تو را مجبور نمیکنیم اما تو باید تأمل کنی و نمیتوانی بی دلیل راهی را انتخاب کنی.

الفیادوس: بله راست میگویی. اما تو چه چیز را اجبار مینامی؟ آیا اجبار غیر از این است که نیرویی خارج از تو، تو را به کاری وادارد؟

براط: نه. درست همین است.

الفیادوس: اما در اینجا چه نیرویی خارج از من وجود دارد؟ خیالات، مال من هستند و همین طور تأمل که نیرویِ درونیِ من است.

براط: چندان هم درست نمیگویی. فراموش کردی که گفتیم، خیالات مستقل از تجربه نیستند و تجربه از بیرون وارد میشود. اما بگو ببینم، آیا انسان در سالهای ابتدای زندگی اش توانایی تأمل دارد؟

الفیادوس: خیر، ما از روی اعمال کودکان در می یابیم که آن ها بدون تأمل دست به انجام کارها میزنند. آن ها چیزی را با چیزی نمیسنجند.

براط: آیا قبول داری که حتی زمانی که یاد میگیرند تأمل کنند، بسیار دچار اشتباه میشوند، چون شیوه های تأمل را هنوز به درستی نیاموخته اند؟

الفیادوس: بله. کاملا قبول دارم.

براط: آن ها شیوه های تأمل را چطور می آموزند؟

الفیادوس: با کمک تجربه و راهنمایی های انسان های بالغ.

براط: پس در یادگیری شیوه های تأمل هم چیزهایی از بیرون دخالت میکنند؟

الفیادوس: بله البته.

براط: پس چه چیزی در اعمال تو، آزادی نامیده میشود؟

الفیادوس: میگویی شیوه های تأمل ما به چیزهایی در خارج بستگی دارند. حال بگذار من از تو بپرسم. اگر انسان را روی کرۀ ماه، پرورش دهیم، تأمل او چطور خواهد بود؟ یا اگر سگی را درست با همان شیوه های تربیت یک کودک، بزرگ کنیم، شیوۀ تأمل او چگونه خواهد بود؟

براط: انسان در ماه، نمیتواند زندگی کند. اما اگر هم بتواند مطمئنا شیوه های تأمل او متفاوت خواهد بود. اما در مورد سگ، گمان نمیکنم او هیچگاه تأمل بیاموزد.

الفیادوس: چیزی در انسان هست که او را با سگ متفاوت میکند و نیز مانع زنده ماندن او در ماه میشود؟

براط: بله. کاملا.

الفیادوس: آن چیز می بایست پیش از هرگونه اعمال شرایط بیرونی، واجد برخی خصوصیات باشد. در غیر این صورت او زادۀ شرایط خواهد بود. مثلاً سگ دارای آن چیز نیست یا آن چیز در انسان است که تأمل می آموزد، در ماه به یک شیوه و در زمین به شیوه ای دیگر. درست میگویم؟

براط: بله.

الفیادوس: پس آن چیز که دیگر به شرایط وابسته نیست؛ آن چیز، مال من است. حتی اگر کسی آن را از پیش ساخته و به من بخشیده باشد. آزادی من، خواسته های آن چیز است.

براط: آن چیز چیست؟ آیا روح تو است؟ یا ترکیب پیچیده ای در اندامه های تو؟

الفیادوس: دقیقا نمیدانم اما جوهره ای در من است.

براط: آیا میتواینم خصوصیت را به چیزی نسبت دهیم که نمی شناسیم؟

الفیادوس: خیر.

براط: و اگر نسبت دهیم، داریم آن چیز را تازه میشناسیم. یعنی تازه به یکی از خصوصیات او وقوف یافته ایم.

الفیادوس: بله. پس چیزی در من است که اولا دارای خصوصیت آزادی است، و ثانیا وابسته به شرایط بیرونی نیست.

براط: آیا من میتوانم چیزی را خیال کنم و سپس برخی ویژگی ها را به آن نسبت دهم، بدون آنکه آنچیز وجود داشته باشد؟

الفیادوس: بله. این از قابلیت های خلاقیت انسان است.

براط: فکر نمیکنی آن چیز که تو در خودت یافتی، بیشتر به همین شیوه ساخته شده باشد تا اینکه کشفش کرده باشی؟ چون تو هیچ نشانه دیگری به من ندادی تا وجود آن را در یابم. تنها استدلال کردی که می بایست چنین چیزی وجود داشته باشد.

...

مرتضی غیاثی


برچسب‌ها: اراده, آزادی, شیوه تأمل
+ نوشته شده در 90/12/04ساعت 22:28 توسط مرتضي غياثي |